محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

303

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

( و الذي بعثه بالحق لتبلبلنّ بلبلة و لتغربلنّ غربلة و لتساطنّ سوط القدر حتّى يعود أسفلكم أعلاكم و أعلاكم أسفلكم ) اين جملات از لحاظ معنايى با هم مرتبط هستند و هدف واحدى را دنبال مىكنند و آن ، بيان اضطراب و پريشانى مردم پس از امام عليه السّلام و عقب‌ماندگىشان از ديگر امتها است . دوره‌هاى بىثبات و گوناگونى از ضعف و سستى بر مسلمانان گذشته است و بدترين آنها ، دوره كنونى است . آنان اكنون خوارترين ملتها و ضعيف‌ترين مخلوقات خداوند هستند و راز اساسى ضعف و خوارى مسلمانان آن است كه حكومتهاى آنان در دستان افرادى جنايتكار و خيانت‌پيشه است و امام عليه السّلام به اين حقيقت اشاره كرده است كه پايين‌ترين مسلمانان ، بالاترين آنها خواهد شد و از همين جا است كه ديگر مصيبتها مانند غلبه يافتن دشمنان و بيگانگان و ظهور مدعيان دروغين و كلاهبرداران و تفرقه و شكاف و در پى آن عقب‌ماندگى و انحطاط آغاز مىشوند . پيش از اين ، ملتهاى نيرومند و متمدن فراوانى بودند كه تفرقه ، آنان را پاره پاره ساخت و از صحنه روزگار محو شدند و تنها يادى از آنان باقى ماند . آيا ما نيز به سرنوشت آنان دچار خواهيم شد يا اين كه خداوند با رحمت خويش به ياريمان خواهد آمد ؟ ( و ليسبقنّ سابقون كانوا قصّروا و ليقصّرنّ سبّاقون كانوا سبقوا ) شيخ محمد عبده در شرح اين بخش مىگويد : « معاويه به خلافت پيشى گرفت ، حال آن كه از آن مقام دور بود ( از آن قاصر بود ) و رسيدن به خلافت را پيش‌بينى نمىكرد و خاندان نبوت عليهم السّلام ، از رسيدن به آن عقب افتادند ، حال آن كه نسبت به آن مقام ، پيشتر از همگان بودند . » « 1 » اين سخن هرچند درست است ، ولى

--> ( 1 ) . شرح نهج‌البلاغه ، محمد عبده : 1 / 47 .